سالها در من زندگی کرده ای
چون کرمی در گیلاس
بیهوده نیست
که از درخت می افتم
و
این شعررا تقدیم می کنم به:
همه ی دوستداران غزل پست مدرن
چاقوي بي دليل درون تصورم
دستي كه توي جيب تو از درد مي برم
من يك كليد گمشده ام بعد سالها
مي آيم از دري كه به قفلت نمي خورم
آرايشي دوباره مرا مخفي ام كند
از دختري كه گريه كند زير چادرم
دنبال دست گمشده ي آن عروسكم
يك ابر بي دليلم و از رودها پرم
سبزم هنوز پشت چراغي كه قرمز است
انگار كل زندگي ام در پرانتز است
هي فكر مي كنم به غذايي كه سرد شد
به سرنوشت تلخ درختي كه زرد شد
هر چند هي ورق زده ام در گذشته ام
از روي دست هاي تو خود را نوشته ام
از پايه هاي كج شده ات زير ميز من
محكم به چسب زندگي ات را عزيز من
اين دلخوشي مختصر و خنده هاي تر
يك عمر تكيه داده به ديوار يك نفر
انگار شانه هاي كسي باورت شده
برگرد كه عروسك او دخترت شده
برگرد از پرنده ي خيسي كه مرده است
از صورتي كه سيلي برگشت خورده است
او از دري كه پشت سرت هست مي رسد
اين كوچه در تو زود به بن بست مي رسد
هي فكر مي كني به همين چند ساعتي
كه درد مي كشم كه ..."عزيزم تو راحتي"
برگشتي از مزار خودت گور گنگ زن
اين كوچه ختم مي كند اين شعر را به من
|
+| نوشته شده توسط
زهرا گریزپا در شنبه 25 خرداد1387
|